روایت واقعیت
[ گفت و گو با عمید راشدی و تورج ربانی؛ کارگردانان فیلم مستند عکس ناتمام، بهمن جلالی ]

امیر حسین ثنائی

عکس ناتمام، ... همان طور که از نامش پیداست مستند پرتره ای است از بهمن جلالی. راشدی و ربانی با اولین تجربه اشان در مستندسازی، در طول سه سال به بخشی از زندگی و آثار بهمن جلالی پرداخته اند. عکس ناتمام ... در بخش مستندهای بلند جشنواره ی فیلم فجر به نمایش درآمد و برنده ی سیمرغ بلورین بهترین مستند بلند شد.

از کجا با هم آشنا شدید و تصمیم گرفتید که کار مشترک بکنید؟
راشدی: چند سال پیش ما در دانشگاه با هم عکاسی می خواندیم. علاقه ی به سینما وجه اشتراک مان بود که ما را به هم نزدیک تر کرد. اصراری نبود که حتماً کار مشترک کنیم؛ این اتفاق خودش افتاد و تجربه ی بسیار خوبی بود.
ربانی: از نظر علاقه ی به سینما، ادبیات و حوزه های فرهنگ و هنر ما مشترکات زیادی داشتیم. علاقه ی به سینمای مستند از سال ها پیش شکل گرفته بود. با فیلم های مستند راحت تر ارتباط برقرار کرده بودم تا داستانی. همیشه دلم می خواست رویدادهایی که اطرافم می افتاد و برایم جذاب بود را یک جوری به بقیه هم نشان بدهم.
آقای جلالی هم که حتما در دانشگاه استادتان بود و ...
ربانی: ما دنبال موضوع می گشتیم. من همیشه دوست داشتم مستند شخصیت نگاری بسازم. یک روز به عمید این را گفتم. آدم هایی در ذهنم بودند، اما به دلایلی نشد. عمید، پیشنهاد بهمن جلالی را داد. من هیچ شیفتگی ای نسبت به او نداشتم. استادم بود، حتی از یک بخش رفتارش سر کلاس ناراضی هم بودم؛ وقتی عمید گفت، فقط خندیدم. ولی بعد خیلی فکر کردم و این جا برایم جذابیت شکل گرفت؛ من درباره ی کسی می خواستم فیلم بسازم که هیچ شیفتگی ای به او نداشتم.
راشدی: من هم به آقای جلالی هیچ شیفتگی ای نداشتم. ولی می دیدم که جلالی سر کلاس اش حرف هایی را می زند که بقیه نمی گویند؛ این حرف ها برای ما سر کلاس تلنگری بود که ما را خیلی در کارمان جدی تر کرد.
موضوع ساخت فیلم را با آقای جلالی که مطرح کردید، نظرشان چه بود؟
ربانی: سال 84 با واسطه رفتیم پیش آقای جلالی و پیشنهادمان را مطرح کردیم. قرار شد که تحقیقاتمان را شروع کنیم و بگوییم که چه کار می خواهیم بکنیم. از آذر 84 تا آبان 85  ما کار تحقیق را انجام دادیم. بعد که دوباره پیش ایشان رفتیم؛ بر خلاف موافقت اولیه، دیگر امتناع داشتند. یکسال گذشت و موضوع برایمان تمام شده بود؛ تحقیقاتمان را گذاشتیم در کمد. اما دوباره بعد از چند ماه خواستیم که یکبار دیگر تلاش کنیم.
راشدی: این مسئله خیلی در ذوق من خورد. البته این از بی تجربه گی ام بود و الان فکر می کنم که بهمن جلالی چقدر کار درستی کرد که به راحتی ما را نپذیرفت. چون ما را نمی شناخت و حق داشت. دفعه ی بعد که رفتیم، موافقت کردند. تمام مصاحبه ها، مقاله هایشان و... را در اختیار ما گذاشتند و گفتند شما اینها را بخوانید تا من را بیشتر بشناسید. البته بعدها تصویربرداری که شروع شد به شوق آمدند و در طول کار، این رابطه بهتر و بهتر شد.
ایده و طرحتان را چگونه کامل کردید؟
ربانی: متناسب با ایده باید چیزهایی را پیدا می کردیم. ما تحقیقات تکمیلی را از خودشان شروع کردیم. چون زنده اند و هیچ کس بهتر از خودشان نمی توانست کمک مان کند. ایشان برنامه ی هفتگی اش را در اختیار ما قرار داد. هفته ها با هم همراه بودیم و در این دیدارها راجع به همه چیز حرف می زدیم. اینها منبع اصلی پرسش های آینده ما شد. یکسری از اسناد و... را هم جستجو کردیم تا ببینیم اگر فرم فیلم بعدها اجازه داد، از آنها استفاده کنیم. بعد از مدتی در موقعیتی قرار گرفتیم که احساس کردیم کارمان در این نقطه تمام است و باید تصویربرداری را شروع کنیم. چون از آن مقطع به بعد، کشف ما ممکن بود تجربه ی تکرار ناپذیری باشد. 
از قبل فرم کار را طراحی کرده بودید یا خواستید که سر صحنه شکل بگیرد؟
راشدی: زمان شروع دیگر می دانستیم چه می خواهیم. می دانستیم که صرفا درباره ی یک شخصیت نمی خواهیم فیلم بسازیم؛ بلکه اهمیت اش برایمان در این بود که درباره ی یک بخش از تاریخ عکاسی این کشور فیلم می سازیم. همین طور می دانستیم که خیلی چیزها را هم نمی خواهیم. به قول کوبریک، نمی دانم که چه می خواهم، ولی می دانم که چه نمی خواهم. این مرحله شروع ما بود. می دانستیم که چه چیزهایی را نمی خواهیم.
ربانی: البته این نمی خواهیم هم برداشت ما بود و خیلی هایش در محصول نهایی تغییر کرده. ما تلاش کردیم واقعیت را همان گونه که هست ثبت کنیم. کاملا آگاهانه اجتناب کردیم از این که دکوپاژ داشته باشیم و آن را القا کنیم و بخواهیم روایت خودمان را داشته باشیم. خواستیم که خود آقای جلالی روایت گر خودشان باشد. دلیلی نداشت که ما این کار را بکنیم. تماشاگر می خواهد اطلاعاتی را بدست آورد، خب الان هم می داند. همین مسئله باعث شد که وقتی اولین راف کات را آماده کردیم و عده ی محدودی آن را دیدند، به ما گفتند که کاری نکرده ایم و این ها همه اش جذابیت های خود آقای جلالی است. به این فکر نکردند که این سیاست و روشی بود که ما عامدانه در نظر گرفتیم.
راشدی: یا روایت را جاهایی که خود آقای جلالی در حال تعریف کردنش هستند، بگذاریم بر عهده خودشان و ما هیچ دخالتی نکنیم.
ربانی: اصلا من و عمید اعتقادی نداشتیم به این که بخواهیم کارگردانی مان را به رخ بکشیم تا دیده شود. برای خودمان هم اهمیتی نداشت که بگویند ما کارگردانی کردیم یا نکردیم. این جا خود فیلم باید مورد قضاوت قرار بگیرد. بنابراین به این نتیجه رسیدیم در خیلی چیزها قضاوت نکنیم و از خودمان بگذریم تا تماشاگر راحت تر باشد. در مستند اتفاقاتی می افتد که وابسته به آن شخص است. مثلا آقای جلالی یک کارهایی را انجام نمی دهند؛ پس دلیلی نداشت که در فیلم هم باشد و واقعی نبود. از طرفی هم طبیعی بود که جاهایی هم بود که ایشان راضی نبودند در کنارشان باشیم.
راشدی: در واقع ما پلات محتوایی داشتیم. همزمان با تصویربرداری فرصت هم داشتیم که بعضی موضوع ها را به گونه ای دیگر مطرح کنیم. الان سکانس های زیادی در فیلم مورد استفاده قرار نگرفته. این تجربه ی خوب شاید دیگر برایم تکرار نشود و نتوانم این قدر آزادانه فیلم بسازم. ما حرف های جلالی را کاملا ضبط می کردیم. حتی اگر می دانستیم که از آن در فیلم استفاده نخواهیم کرد.
تصویربرداری را از کجا و کی شروع کردید؟
ربانی: برای ما مصاحبه بهترین سرآغاز بود. ما هم در یک فضای آرام ضبط گفت وگوها را شروع کردیم. از حاصل تحقیقات، مجموعه سوال هایی را بر اساس موضوعات مختلف و قابل بحث، آماده کردیم. تصویربرداری از خرداد ماه 86 شروع شد و اولین مرحله ی کار 6 بهمن و یک روز بعد از افتتاحیه ی نمایشگاه آقای جلالی تمام شد.
در چند جلسه؟
ربانی: فکر می کنم در حدود 20 جلسه. بعد هم خواستیم کمی استراحت بکنیم و همین طور تدوین مقدماتی را آغاز کردیم، تا هم به ساختار اصلی برسیم و هم نقص هایمان را ببینیم. مرحله ی دوم را هم که در مرداد و شهریور 87 و در 10 جلسه تصویربرداری کردیم.
تصویربردار هم  خودتان بودید؟
راشدی: بله، بر عهده ی خودمان بود. چون نمی خواستیم با تعداد افراد زیادی در مقابل آقای جلالی قرار بگیریم. سعی کردیم با حداقل عوامل کارمان را پیش ببریم تا ایشان هم راحت تر باشند.   
در این فاصله ها حتما راش هم می دیدید.
ربانی: بله، اولا بدون تعارف، غلط های فنی مان را باید اصلاح می کردیم و هم مشکلاتی که پیش آمده بود. دوما به ما کمک می کرد پازلمان را بچینیم و یا یکسری از بحث هایمان را بسط و گسترش بدهیم.
آقای میرباقری به عنوان تدوینگر از چه زمانی وارد پروژه شدند؟
ربانی: تدوین اولیه را خودمان انجام دادیم و به یک راف کات رسیدیم. این جا هم نخواستیم در قید زمان باشیم؛ تا فیلم زمان اش را خودش تزریق کند. این راف کات خواسته های ما را تامین می کرد؛ اطلاعات خوبی می داد. ولی ما با تردیدهایی روبرو شدیم. این جا بود که ای کاش ها پدید آمد. چیزی که جایش خالی بود، اتمسفر، فضای شخصی و اطراف زندگی جلالی در فیلم بود. که در مرحله ی دوم، دوباره تصویربرداری کردیم. از طرفی خواستیم تدوین را به فرد دیگری بسپاریم تا با نگاه تازه ای وارد کار شود. نسخه ی راف کات را برای آقای میرباقری فرستادیم و ایشان هم پیشنهاد ما را برای تدوین فیلم قبول کردند.
راشدی: در راف کات با یک سند تمام و کمالی مواجه بودیم. اما سینما نبود. اسکلت کار شکل گرفته بود و فقط باید نماسازی می کردیم تا کامل می شد که شد.
با مشکلاتی که برای ساخت فیلم داشته اید؛ باز هم حاضرید مستند پرتره را تجربه کنید؟
راشدی: مستند های پرتره، از سویی هم کمبودش احساس می شود و هم مد شده. نمی دانم چرا مستندسازها در یک حوزه هایی وارد نمی شوند؛ ماننند همین عکاسی. یکی از انگیزه های ما همین فقدان بود. هر چند که کار مشکلی بود؛ اما واقعا نمی دانم که باز هم تجربه خواهم کرد یا نه.
ربانی: خیلی کار سختی بود؛ نه این که پیچیده باشد. کسی یک مستند شخصیت نگارانه را باور ندارد. پس هیچ حمایتی صورت نمی گیرد. خیلی از افراد هم خودشان مایل نیستند تا درباره شان فیلمی ساخته شود. نگرانند که چه تصویری از آن ها ثبت خواهد شد و اعتماد نمی کنند. همین به وجود آمدن اعتماد یکسال از وقت ما را گرفت، زمان کمی نیست. این ها کار را سخت می کنند ... .

این گفت و گو ابتدا در نشریه روزانه ی جشنواره ی فیلم فجر منتشر شده است.

 

منبع: رای بُن مستند | تاريخ: 1387/11/20
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد